عر و گوز

لغت نامه دهخدا

عر و گوز. [ ع َرْ رُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) عر و تیز. شور و غوغای بی محل. ( آنندراج ):
بر دماغ حسن چون با دختران ریش خورد
عشوه با آن عروگوز از خویش نفرت می کند.ملا فوقی یزدی ( از آنندراج ).تا کی این کش وفش تقطیع و عروگوز مال
غافلی کآخر تو را صد مایه خجلت داده اند.ملا فوقی یزدی ( از آنندراج ).نگشوده بغیر عروگوزی از وی
این کله دراز کرنایی بوده.ملاطغرا ( از آنندراج ).

جمله سازی با عر و گوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قوی خنجرن یارا سنه گوز یاشنه توکم جانانه‌دن دلارا ایدوب قان مضایقه

💡 گه سر گرد نان چو گوز بکوب گه دل دشمنان چو پسته بدر

💡 نگوئی کز چه باقی را به یک گوز سیه شد ز آسمان نیلگون روز

💡 دیوت از راه ببرده است، بفرمای، هلا تات زیر شجر گوز بسوزند سپند

💡 چو می‌دانی که‌ت از خم گوز ناید به طمع گوز خم را خیره مشکن

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز