لغت نامه دهخدا
زرازیر. [ زَ ] ( ع اِ ) ج ِ زرزور. ( از اقرب الموارد ) ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا )( منتهی الارب ): شوکران مردم را هلاک می کند و سار را که بتازی زرازیر گویند زیان ندارد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به زرزور شود.
زرازیر. [ زَ ] ( ع اِ ) ج ِ زرزور. ( از اقرب الموارد ) ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا )( منتهی الارب ): شوکران مردم را هلاک می کند و سار را که بتازی زرازیر گویند زیان ندارد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به زرزور شود.
زر زور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زرای تو همه کس بر ره سواره روند زرای خویش تو هم بر ره صواب روی
💡 گر دوست جان طلب کند از من فداش باد سر چون کشم من ای دل مسکین زرای دوست
💡 نه رنگ عجز برآرد زرای او خنجر نه طی عزل پذیرد ز کلک او منشور
💡 همیشه تا که بود کامکار بخت جوان زرای پیر تو بادا زمانه را دستور
💡 کمینه شعله زرای تو چشمه خورشید نخست پایه ز قدر تو تارک کیوان