ریخته پیخته

مترادف‌ها

آشفته، درهم‌ریخته، مبعثر، بی‌نظم

متضادها

مرتب، منظم

لغت نامه دهخدا

ریخته پیخته. [ ت َ/ ت ِ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) ریخته پاشیده و درهم شده را گویند و در لهجه محلی «رخته پخته » گویند. ( از لغت محلی شوشتر نسخه خطی کتابخانه مؤلف ).

فرهنگ فارسی

ریخته پاشیده و درهم شده را گویند و در لهجه محلی رخته پخته گویند.

جمله سازی با ریخته پیخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 طفلی و سنگ و گهر در نظرت یکسان است تو چه دانی که درین خاک چها ریخته است!

💡 ای فتنها انگیخته آخر چه آشوبست این ای خون عالم ریخته آخر چه آشوبست این

💡 ای خون عقلم ریخته صبر از دلم بگریخته ای جان من آمیخته با جان هر صورت شکن

💡 بر اساس برخی اظهارها ساخت قالب‌گیری خودکار صفحه دو رو، بهره‌وری ریخته‌گری را تا ۶۰ درصد در مدت زمان کوتاهی بهبود بخشید.

💡 گرد غفلت رفته‌اند ازکارگاه بوریا این‌سیاهی بیشتر بر خواب‌مخمل ریخته‌ست

💡 پس از وقوع آن طوفان شدید و ناگهانی، وضعیت شهر کاملاً ریخته پیخته بود و مردم برای نجات دارایی‌های خود در میان خیابان‌ها در تکاپو بودند.

💡 مدیریت یک سازمان بدون داشتن ساختار مشخص و قوانین روشن، باعث می‌شود که تمامی امور اداری و مالی آن به صورت ریخته پیخته و بی‌نظم پیش برود.

💡 ذهن او پس از شنیدن آن خبر تکان‌دهنده، کاملاً ریخته پیخته شده بود و نمی‌توانست حتی یک جمله ساده و منطقی را به درستی بیان کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران