لغت نامه دهخدا
ریخته پیخته. [ ت َ/ ت ِ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) ریخته پاشیده و درهم شده را گویند و در لهجه محلی «رخته پخته » گویند. ( از لغت محلی شوشتر نسخه خطی کتابخانه مؤلف ).
ریخته پیخته. [ ت َ/ ت ِ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) ریخته پاشیده و درهم شده را گویند و در لهجه محلی «رخته پخته » گویند. ( از لغت محلی شوشتر نسخه خطی کتابخانه مؤلف ).
ریخته پاشیده و درهم شده را گویند و در لهجه محلی رخته پخته گویند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طفلی و سنگ و گهر در نظرت یکسان است تو چه دانی که درین خاک چها ریخته است!
💡 ای فتنها انگیخته آخر چه آشوبست این ای خون عالم ریخته آخر چه آشوبست این
💡 ای خون عقلم ریخته صبر از دلم بگریخته ای جان من آمیخته با جان هر صورت شکن
💡 بر اساس برخی اظهارها ساخت قالبگیری خودکار صفحه دو رو، بهرهوری ریختهگری را تا ۶۰ درصد در مدت زمان کوتاهی بهبود بخشید.
💡 گرد غفلت رفتهاند ازکارگاه بوریا اینسیاهی بیشتر بر خوابمخمل ریختهست