رنگ برنگ شدن

لغت نامه دهخدا

رنگ برنگ شدن. [ رَ ب ِ رَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب )رنگهای گوناگون به خود گرفتن. به الوان مختلف درآمدن. تلون. || مجازاً، خجل و شرمنده شدن. ( فرهنگ نظام ). متغیر شدن رنگ بسبب خجالت و انفعال. به صد رنگ شدن. رنگ دادن و رنگ گرفتن. ( آنندراج ). از شرم یا خشم هر لحظه گونه رخسار بگردانیدن. || خویهای گوناگون از نرمی و درشتی و جز آن نمودن.

فرهنگ فارسی

رنگهای گوناگون بخود گرفتن بالوان مختلف در آمدن تلون

جمله سازی با رنگ برنگ شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیادگار هوا را زهر گلی رنگیست برنگ هر یک از آن جلوه ای جدا کردست

💡 بچه مانند کنم نقش دلارای ترا زانک هر لحظه برنگی دگرت یافته ام

💡 کردست قدم چون کمان، رویم برنگ زعفران آن ماه روی سرو قد آن سروقد ماه رو

💡 ببوی آنکه برنگ رخ تو گردد گل بسی تکلّفها کرد و آنچنان هم نیست

💡 تا کی برنگ مردم عالم برآمدن؟ آیینه شد بهر بدو نیک آشنا عبث

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز