لغت نامه دهخدا
خون باریدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) باریدن خون. خون فشاندن:
از آن مشهور شیر نر که اندر بدر و در خیبر
هوااز چشم خون بارید در صمصام خندانش.ناصرخسرو.
خون باریدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) باریدن خون. خون فشاندن:
از آن مشهور شیر نر که اندر بدر و در خیبر
هوااز چشم خون بارید در صمصام خندانش.ناصرخسرو.
باریدن خون خون فشاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابر را مایه کم آید گه باریدن آب گرنه در گریه خون با خودش انباز کنم
💡 با وجود هشدارهای هواشناسی از ۵ روز قبل از ورود سامانه بارشی به مسئولین و شهروندان دربارهٔ بارش شدید برف در استان گیلان و جلوگیری از ایجاد بحران برف، با باریدن ۲ روزه برف در استان گیلان بحران ایجاد شد.
💡 جوان در سال ۱۹۵۸ که عضو گروه تحقیقاتی آزمایشگاه بل بود، اصول لیزر گازی را پایه گذاشت. دو سال بعد، دقیقاً در ساعت ۴ و بیست دقیقه بعد از ظهر دوازدهم دسامبر سال ۱۹۶۰ درحالیکه برف سنگینی شروع به باریدن کرده بود، موفق شد لیزر گازی هلیوم–نئون را ابداع کند. نام دو تن از همکاران وی «ویلیام بهنت» و «دونالد ههریوت» بود.
💡 روز هفدهم دی ماه ۱۳۸۶ برف ناگهانی شروع به باریدن گرفت، چوپانها و چادرنشینها بیش از همه غافلگیر شدند و بیشترین تلفات مالی و جانی را متحمل شدند.
💡 زان راه که باریدن باران ز چه روست آنجا که چو سیل از مژه اشکم آید»
💡 عادتا این جو یا گندم قبل از باریدن باران موسمی میکاشتند، بنا براین به آن میگفتند «خشککار» یعنی قبل از باریدن باران و در زمین خشک کاشته شده، همچنین همین کار که پس از باریدن باران انجام میدادند به آن میگفتند «تل کار» یعنی پس از باریدن باران و بعد اینکه