لغت نامه دهخدا
خون فشاندن. [ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) خون افشاندن. خون بسیار ریختن.
خون فشاندن. [ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) خون افشاندن. خون بسیار ریختن.
خون افشاندن خون بسیار ریختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شه از شنیدن تعویذ و خون فشاندن قاسم ورا بطوق کفن سرفراز کرد و مطوق