لغت نامه دهخدا
حسن گندمین. [ ح ُ ن ِ گ َ دُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حسن گندمگون. حسن گندمین رنگ:
نباشد قسمتی زان خرمن گل خوشه چینش را
که مور خط تصرف کرده حسن گندمینش را.فطرت.رجوع به حسن گندمگون شود.
حسن گندمین. [ ح ُ ن ِ گ َ دُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حسن گندمگون. حسن گندمین رنگ:
نباشد قسمتی زان خرمن گل خوشه چینش را
که مور خط تصرف کرده حسن گندمینش را.فطرت.رجوع به حسن گندمگون شود.
حسن گندم گون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جویا چرا به روی نکو زاهدان بداند آدم بود که طعن رخ گندمین زند
💡 فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات نان گندم گر نداری گو حدیث گندمین
💡 من کامدم ز خطهٔ تبریز سوی ری از خوشهٔ سپهر خورم نان گندمین