لغت نامه دهخدا
توتیای احمر. [ ی ِ اَ م َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سولفات دو فر. ( لکلرک از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). زاج احمر. ( یادداشت ایضاً ). رجوع به توتیا و دیگر ترکیبهای آن شود.
توتیای احمر. [ ی ِ اَ م َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سولفات دو فر. ( لکلرک از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). زاج احمر. ( یادداشت ایضاً ). رجوع به توتیا و دیگر ترکیبهای آن شود.
زاج احمر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیده ام بی تو نمی دید جهان را گویی توتیای شب وصل تو ورا رهبر شد
💡 باد زلفش از خوشی میآورد بوی عبیر خاک پایش از عزیزی توتیایی دیگرست
💡 آن سرافرازی که خاک پای گردونسای او از شرف در چشم اختر توتیایی میکند
💡 خاک گشتم در رهش لیکن همان قدرم به جاست توتیای دیدهها مشت غباری ماندهام
💡 توتیای دیدهٔ عشّاق خاک پای تست عارفان را نقل مجلس نقل شکر خای تست
💡 خاک پایت توتیای دیده هر کس نشد دست حسرت از ندامت سخت بر رو میزند!