یفن

لغت نامه دهخدا

یفن. [ ی ُ ] ( ع ص، اِ ) مردمان پیر. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). سخت پیر. ( یادداشت مؤلف ). ج ِ یَفَن. ( منتهی الارب ). || متفنن یعنی مردمان ذوفنون. ( ناظم الاطباء ). متفنن. ( منتهی الارب ).
یفن. [ ی َ ف َ ] ( ع ص، اِ ) پیر کلانسال فرتوت. ( ناظم الاطباء ). پیری پیر. ( مهذب الاسماء ). پیر فرتوت. ( غیاث ). || گوساله چهارساله. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

پیر کلانسال فرتوت پیری پیر

جمله سازی با یفن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکرنا نعمه المولی و مولانا به اولی فهذا العیش لا یفنی و هذا الکاس لا یهشم

💡 جز هوای صحن دلجوی تو ما یفنی الهموم جز نسیم باد جان بخش تو من یحیی العظام

💡 فنی الوجود بشاهد مشهودة یفنی الوجود و کل معنی یخطر

💡 یتابع سکر الراح سکر لقائکم فیسکر من یهوی و یفنی من قلا

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز