متفنن

لغت نامه دهخدا

متفنن. [ م ُ ت َ ف َن ْن ِ ] ( ع ص ) رجل متفنن؛ مرد ذوفنون. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مرد ذوفنون که دارای علوم و فنون وصنایع گوناگون باشد. ( ناظم الاطباء ). || کسی که بوالهوسی میکند و هر کار و دانشی را تمام ناکرده و به انجام نارسانیده به کار و دانش دیگر می پردازد. ( ناظم الاطباء ). || به علوم و فنون مختلف اشتغال ورزنده. || گونه گون شونده. || ببازیها و سرگرمی های گوناگون مشغول شونده.

فرهنگ معین

(مُ تَ فَ نِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - کسی که حرفه های گوناگون بلد باشد. ۲ - کسی که به کاری یا هنری از روی تفنن بپردازد.

فرهنگ عمید

کسی که از روی تفنن و اتفاقی به کاری می پردازد.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - گوناگون شونده.۲ - ببازیها و تفریحات گوناگون مشغول شونده. ۳ - کسی که بعلوم و فنون مختلف اشتغال ورزد جمع: متفننین.

جمله سازی با متفنن

💡 میر معصوم طبعی جامع و متفنن داشت. بعلاوه بودن یک سر باز شجاع و بیباک، او طبیبی ماهر و سیاحی جهاندیده و کتابه نویسی خوشخط و شاعری برجسته و مورخی امین بوده، و در هر فن آثار خود را بر صفحهٔ هستی گذاشته:

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز