لغت نامه دهخدا
گروه گشتن. [ گ ُ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) جمع شدن. اجتماع کردن. فراهم آمدن:
دد و مرغ و نخجیر گشته گروه
برفتند ویله کنان سوی کوه.فردوسی.خور و خواب و آرام بر دشت و کوه
برهنه به هر جای گشته گروه.فردوسی.رجوع به گروه شود.
گروه گشتن. [ گ ُ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) جمع شدن. اجتماع کردن. فراهم آمدن:
دد و مرغ و نخجیر گشته گروه
برفتند ویله کنان سوی کوه.فردوسی.خور و خواب و آرام بر دشت و کوه
برهنه به هر جای گشته گروه.فردوسی.رجوع به گروه شود.
( مصدر ) جمع آمدن گرد شدن اجتماع کردن: دد و مرغ و نخجیر گشته گروه برفتند ویله کنان سوی کوه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدان خواهد کنون گشتن که خصمان را بدست تو گروهی را کند بی جان گروهی را کند مسجون