لغت نامه دهخدا
جفاگستر. [ ج َ گ ُ ت َ ] ( نف مرکب ) جفاگسترنده. جفاکار. جفاکیش. جفاپیشه. آنکه جفا و ستم را در همه جا بر همه کس روا میدارد:
حکایت کننداز جفاگستری
که فرماندهی داشت بر کشوری.سعدی.رجوع به جفاکار و جفاکیش و جفاپیشه شود.
جفاگستر. [ ج َ گ ُ ت َ ] ( نف مرکب ) جفاگسترنده. جفاکار. جفاکیش. جفاپیشه. آنکه جفا و ستم را در همه جا بر همه کس روا میدارد:
حکایت کننداز جفاگستری
که فرماندهی داشت بر کشوری.سعدی.رجوع به جفاکار و جفاکیش و جفاپیشه شود.
جفا گسترنده جفا کار جفا کیش جفا پیشه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ملک عشق جفا گستر و بدطبع شده است در بلای دلم از طبع جفا گستر او
💡 حکم فرماندهی کشور دلهای خراب داده ای باز به مژگان جفا گستر خویش
💡 وعده مهر و وفا کرد آن جفا گستر به من چون نبود اصل این سخن را هر چه گفت اصلا نکرد
💡 چو روی خود در آئینه ببیند آن جفا گستر غبار از سوز دل گردید هم چون ابر آزاری
💡 برد آن روز که شطرنج جفا گستری آموخت در اول بازی رخ خوبش دل من برد