لغت نامه دهخدا
جفاکیش. [ ج َ ] ( ص مرکب ) جفاکار. جفاپیشه. آن که جفا و ستم ورزی کیش و آیین اوست. آن کس که شیوه و کار او جفا کردن و ستم روا داشتن است. رجوع به جفاپیشه شود.
جفاکیش. [ ج َ ] ( ص مرکب ) جفاکار. جفاپیشه. آن که جفا و ستم ورزی کیش و آیین اوست. آن کس که شیوه و کار او جفا کردن و ستم روا داشتن است. رجوع به جفاپیشه شود.
جفا کار جفا پیشه. آن که جفا و ستم ورزی کیش و آیین اوست آن کس که شیوه و کار او جفا کردن و ستم روا داشتن است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه کمان ابرویش داشت ولی بیشتر سعی به قربان من ترک جفا کیش کرد
💡 دل ما ریش مکن جور ازین بیش مکن ای جفا کیش من هان پشیمان نشوی
💡 از غایت جور تو، اثیرا سخنی ماند آن نیز بپیش تو جفا کیش کشیدم
💡 پیش رکابت جمال کیست گرفته عنان چرخ جفا کیش بین لعل وفا کوش بین
💡 تا مرا هست وفا پیشه، ترا هست جفا تا ترا هست جفا کیش، وفا دین منست
💡 مانند صغیر از اسد الله مدد جوی تا در کف گرگان جفا کیش نیفتی