لغت نامه دهخدا
ویله کنان. [ وَ / وِ ل َ / ل ِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) صفت بیان حالت از ویله کردن. نعره زنان. فریادکنان. || ناله کنان:
در او مرغ و نخجیر گشته گروه
برفتند ویله کنان سوی کوه.فردوسی.
ویله کنان. [ وَ / وِ ل َ / ل ِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) صفت بیان حالت از ویله کردن. نعره زنان. فریادکنان. || ناله کنان:
در او مرغ و نخجیر گشته گروه
برفتند ویله کنان سوی کوه.فردوسی.
۱- نعره زنان فریادکنان. ۲- ناله کنان: (( ددو مرغ و نخجیر گشته گروه برفتند ویله کنان سوی کوه. ) ) ( شا. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرود آمد از تخت ویله کنان زنان بر سر و موی و رخ را کَنان
💡 سوی درها شدند ویله کنان لیک سربازشان گرفت عنان