ناله کنان
مترادفها
با ناله، گریان، زاریکنان
متضادها
خنده کنان
لغت نامه دهخدا
ناله کنان. [ ل َ/ ل ِ ک ُ ] ( نف مرکب ) ناله گر. ناله گیر. کسی که ناله و فریاد و فغان میکند. ( از ناظم الاطباء ). ناله کننده.نالان. نالنده. که می نالد. که فغان زند:
چنگ برهنه فرق را پای پلاس پوش بین
خشک رگی کشیده خون ناله کنان ز لاغری.خاقانی.همه سگ جان و چو سگ ناله کنانند به صبح
صبحدم ناله سگ بین که چه پیدا شنوند.خاقانی.هر بن مویت غمی و ناله کنان است
هر سر مویت که آه یار تو گم شد.خاقانی. || ( ق مرکب ) در حال نالیدن. نالان:
ناله کنان میدوم سنگی در بر چو آب
کآب من و سنگ نیز غمزه یارم ببرد.خاقانی.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) ناله کننده: هربن مویت غمی وناله کنانست هرسرمویت که آه. یارتوگم شد. ( خاقانی لغ. ) ۲ - درحال نالیدن: دوش همی گشتم من تابسحرناله کنان بدرک بالصبح بداهیچ نومی ونفی. ( دیوان کبیر۳۳:۱ )
جمله سازی با ناله کنان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز ناله گویم یا از جمال ناله کنان ز ناله گوش پرست از جمالش آن عینا
💡 گر چنین دست به شمشیر ستم خواهی برد هر دلی ناله کنان رو به خدا خواهد رفت
💡 در غم فرقت او ناله کنان با دل ریش گه گهی زار بگرییم و گهی می خندیم
💡 بنده خسرو که ز تو دیده بپوشید و برفت چون میسر نشدش، ناله کنان باز آمد
💡 در کامه هر ماهی شستی است ز صیادی آن ناله کنان آوه وین ناله کنان ای وه
💡 در زیر بار ناله کنان خواب می روی خیزی ز جای همچو ضعیفان پا گران