نکوب

لغت نامه دهخدا

نکوب. [ ن ُ ] ( ع مص ) از راه بگشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( زوزنی ) ( ترجمان علامه جرجانی ص 101 ). || برگردیدن از چیزی. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). عدول کردن. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). روی گرداندن و اعراض کردن از چیزی. ( از متن اللغة ). نَکْب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). نَکَب. ( منتهی الارب ). رجوع به نکب شود. || میل کردن ومنحرف شدن باد از مَهَب خود. ( از اقرب الموارد ). منحرف شدن باد و میان دو باد وزیدن آن. ( از متن اللغة ). وزیدن نکباء. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). || نقیب و پذیرفتار قوم گردیدن و تکیه جای و معتمد قوم شدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). نکابة. ( متن اللغة ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به نکابة شود. || ( اِ ) ج ِ نَکْب. رجوع به نَکْب شود.

جمله سازی با نکوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قزل‌بُرک است همچون مار افعی… سرش را نکوبی نیست نفعی

💡 بچهٔ او را ازو گرفت ندانی تاش نکوبی نخست و زو نکشی جان

💡 تا نسوزی بوی ندهد آن بخور تا نکوبی نفع ندهد این حبوب

💡 این ننالد تا نکوبی بر رگش وان دگر در نفی و در سوزست خوب

💡 بنشین و ز دل رها کن این درد آن به که نکوبی آهن سرد

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز