لغت نامه دهخدا
گاو پرواری.[ وِ پ َرْ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گاوی که آن را در خانه سرد به ایام تابستان نگهداشته و غذای لایق داده فربه نموده باشند. ( غیاث ) ( آنندراج ):
اسب لاغرمیان به کار آید
روز میدان نه گاو پرواری.سعدی.رجوع به پرواری شود.
گاو پرواری.[ وِ پ َرْ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گاوی که آن را در خانه سرد به ایام تابستان نگهداشته و غذای لایق داده فربه نموده باشند. ( غیاث ) ( آنندراج ):
اسب لاغرمیان به کار آید
روز میدان نه گاو پرواری.سعدی.رجوع به پرواری شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زمین حاصلخیز و کشاورزی مناسب زمینهٔ مناسبی برای دامپروی بهحساب میآید که بهخوبی در این منطقه مهیاست. در پیشوا ۶۱۵واحد دامداریِ پرواری، فرصت پرورش بیش از ۱۰۰۰۰راس دام را فراهم آوردهاست که از آنها سالانه حدود ۵۱۳۷۰تن گوشت قرمز تولید میشود. بعلاوه ۱۲۷واحد دامداری شیری وجود دارد که در مجموعههای کاملاً مکانیزه سالانه ۳۸۷۱۷تن معادل ۱۰۶تن در روز شیر تولید میکنند و همین باعث شده که پیشوا به عنوان دومین تولیدکننده شیر ایران شناخته شود.