گاو فتنه

لغت نامه دهخدا

گاو فتنه. [ وِ ف ِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حوادث روزگار:
شیر دندان نمود و پنجه گشاد
خویشتن گاو فتنه کرد سقیم.( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 381 ).

فرهنگ فارسی

حوادث روزگار

جمله سازی با گاو فتنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند فتنه‌ای گردد زمین و آسمان برهم زند

💡 اگر در مركزيّت اسلام تزلزل به وجود مى آمد، فتنه ها دين را مورد تهاجم جِدّى قرار مىداد،

💡 اساس عمر من از پا در آورد ناگه ز فتنه ها که سر زلف تو به سر دارد

💡 متاب زلف خود، ای آفتاب رخ، دیگر که فتنه زآن سر زلف به تاب می‌ریزد

💡 تا جمعه ديگر بلا و فتنه اى باو نرسد و حقتعالى جمع كند ميان او و محمد (ص ) وابراهيم (ع )

💡 بعضى ديگر گفته اند: مراد از فتنه معذرت است، و البته براى هر يك از اين احتمالاتوجهى است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران