لغت نامه دهخدا
کوکنارخانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب )محلی که در آن کوکنار ( پوست خشخاش ) دم کرده می نوشیدند. ( از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوکنار شود.
کوکنارخانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب )محلی که در آن کوکنار ( پوست خشخاش ) دم کرده می نوشیدند. ( از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوکنار شود.
( اسم ) محلی که در آن کوکنار ( پوست خشخاش ) دم کرده می نوشیدند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از نوالش بچه امید گشته سیر شیر وز نهیبش فتنه بیدار خورده کوکنار
💡 چگونه گوئی کز کوکنار یابد خواب کسی که او را سودا دهد سهر به سحر
💡 تا بنگ و کوکنار بدیوانگی کشد دیوانه باد خصم تو چون کوکنار و بنگ
💡 مست توام نه از می و نه از کوکنار وقت کنارست بیا گو کنار
💡 ز آسایش زمان تو چشم نحفته را خوناب عشق، خاصیت کوکنار داد