کلک خسب

لغت نامه دهخدا

کلک خسب. [ ک َ ل َ خ ُ ] ( نف مرکب ) گدای بیخانمان که شبها از بی جایی بر سر تنور و گلخن افتاده باشد. ( آنندراج ). مفلس و پریشان حال چه کلک بمعنی گلخن است. ( از غیاث ). مردم مفلس و پریشان و آنکه در مدت زمستان در گلخن حمام و کوره ها و مطبخها بسر برد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

گدای بیخانمان که شبها از بی جایی بر سر تنور و گلخن افتاده باشد. مفلس و و پریشان حال چه کلک بمعنی گلخن است.

جمله سازی با کلک خسب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به شکر ایزد و استاد در مقام سجود نهاده سر به زمین همچو کلک و پرگارم

💡 کلک دین پرورت آن لحظه که لب بگشاید خصمت ار سوسن گویا بود ابکم گردد

💡 در این دو اثر با دو قطب اصلی سبک سلطان محمد و سبک ترکمنی ودر مقابل نگارگران کلک بهزاد روبرو هستیم.

💡 زحیرانی نداند در گریبان که آویزد سخن در کلک من از بس که بر روی سخن ریزد

💡 کلک keleka انگشت کوچک دست یا پا که در فرهنگ پهلوی فره وشی صفحه ۲ بصورت kleic آمده‌است /

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز