لغت نامه دهخدا
( کبرآور ) کبرآور. [ ک ِ وَ ] ( نف مرکب ) کبرآورنده. متکبر. کبرفروش. که کبر فروشد. که تکبر کند:
چیست در چشم عقل ناخوشتر
در جهان از گدای کبرآور.سنائی.
( کبرآور ) کبرآور. [ ک ِ وَ ] ( نف مرکب ) کبرآورنده. متکبر. کبرفروش. که کبر فروشد. که تکبر کند:
چیست در چشم عقل ناخوشتر
در جهان از گدای کبرآور.سنائی.
( کبر آور ) متکبر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یخ، جوی کوه را ز ره کبر و ناز گفت ما را ز مویهٔ تو شود تلخ روزگار
💡 راهبرم شو به سوی کبریا چون تو نهای در پی کبر و ریا
💡 ز گرد کبر و ریا دامن دل افشاندم که روی در حرم خاص کبریا دارم
💡 تا همه دل بینی بی حرص و بخل تا همه جان بینی بی کبر و کین
💡 سر پر از کبر و دل پر از اعجاب روی در خلق و پشت بر محراب
💡 که فهم خلق دروی خوش برآید ز جهل و کبر خود بیرون درآید