لغت نامه دهخدا
کاه مکی. [ هَِ م َک ْ کی ] ( اِ مرکب )نباتی است که به عربی اذخر نامند. ( فهرست مخزن الادویه ). رستنیی باشد که آن را خلال مأمونی میگویند. ( برهان ). تبن مکی. گورگیا. ( از حاشیه برهان چ معین ).
کاه مکی. [ هَِ م َک ْ کی ] ( اِ مرکب )نباتی است که به عربی اذخر نامند. ( فهرست مخزن الادویه ). رستنیی باشد که آن را خلال مأمونی میگویند. ( برهان ). تبن مکی. گورگیا. ( از حاشیه برهان چ معین ).
نباتی است که بعربی اذخر نامند گورگیا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاه خوبان توئی اکنون بحقیقت که بود هم لبت دوست فزا هم مژه ات دشمن کاه
💡 همی بر خروشید و زد بر سپاه چو سوزنده آتش که افتد به کاه
💡 هر که کاه و جو خورد قربان شود هر که نور حق خورد قرآن شود
💡 بس خدمت خَر کردی بس کاه و جوش بُردی در خدمت عیسی هم باید مددی کردن
💡 باز نفسش حمله میآورد زود زین تعرف در دلش چون کاه دود
💡 جا چه باشد که جمله بیجائیم زیر جسم چو کاه دریائیم