لغت نامه دهخدا
کامور شدن. [ کام ْ وَ ش ُدَ ] ( مص مرکب ) بهره مند و کامیاب گشتن. به کام شدن. || مشهور و نیکنام شدن. ( ناظم الاطباء ).
کامور شدن. [ کام ْ وَ ش ُدَ ] ( مص مرکب ) بهره مند و کامیاب گشتن. به کام شدن. || مشهور و نیکنام شدن. ( ناظم الاطباء ).
بهره مند گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کتاب تلخی رهایی نوشته جواد کامور از نشر سوره مهر
💡 کامور در سال ۱۳۹۳ در بخش آهنگسازی از سوی آرای مردمی کاندید جایزه جشن موسیقی ما شد. او آلبوم موسیقی به نام «اسب و آتش» دارد که قطعاتی از آن را در اواخر سال ۱۳۹۳ در موزه هنرهای معاصر در مراسم بزرگداشت هنرمند سرشناس آلمانی «اتوپینه» اجرا کرد و مورد استقبال قرار گرفت.
💡 آویختم بر موی او بوسی زدم بر روی او وز چهره نیکوی او از بوسه گشتم کامور