کافور بویه

لغت نامه دهخدا

کافوربویه. [ ی َ/ ی ِ ] ( اِ مرکب ) کافور یهودی گیاهی است چون او را در دست بمالند بوی کافور از او به مشام رسد قوه او به قوه کافور مشابه بود. ( ترجمه صیدنه بیرونی ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) گیاهی است که چون آنرا در دست بمالند بوی کافور از آن بمشام رسد.

جمله سازی با کافور بویه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باغ را از دی کافور نثار آمد چون بهار آید لولوش نثار آید

💡 بر داغ های کهنهٔ صد آرزوی خام پیری علاج مرهم کافور می کند

💡 تنش را به دیبا بیاراستند گل و مشک و کافور و می خواستند

💡 در شبستان عبیر افشان زلف شمع کافوری ز رخ برکرده ئی

💡 همیشه تا قلم روزگار خوبان را کشد ز مشک رقم بر صحیفهٔ کافور

💡 چه مشک و چه عنبر چه کافور و گل بود همچو بوی سر زلف یار

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز