چهار اخلاط

لغت نامه دهخدا

چهاراخلاط. [ چ َ / چ ِ اَ ] ( اِ مرکب ) صفرا و سودا و بلغم و خون.

فرهنگ فارسی

سفرا و سودا و بلغم و خون

جمله سازی با چهار اخلاط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حاکم ترک در ساخلوی اخلاط هستند و من درصدد حمله به آن‌ها هستم.

💡 شهر اخلاط در بخش اخلاط و در آناتولی شرقی، در کرانهٔ شمال غربی دریاچه وان واقع شده‌است و بیش از ۱۹ هزار نفر جمعیت دارد. این شهر در آغاز سکونتگاه اورارتوها و سپس ارمنی‌ها بود.

💡 چو بود یافته ز اخلاط معتدل ترکیب بماندی ار نشدی کشته رایگان رستم

💡 چون مور ساز خانه به اخلاط درکشم چون مرغ برگ دانه به ارزن درآورم

💡 بدان که داروی وی معجونی است از تلخی صبر و شیرینی علم و دشواری عمل و همه داروهای بیماری دل از این اخلاط باشد و حاصل این علاج پنج چیز است:

💡 شخصى محصور بود و نياز به دستشوئى داشت، در خانه را باز كرد به سوى اطاقرفته كه عباى خود را در اطاق بيندازد، و بعد دستشوئى برود، در همينحال چند سرفه كرده اخلاطى در دهانش جمع شد خواست اخلاط را در بيرون اطاق و عبا را دراطاق بيندازد اشتباها اخلاط را در اطاق و عبا را دستشوئى انداخت.(255)

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز