لغت نامه دهخدا
چال استران. [ اَ ت َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان ترکه دز بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز که در 15 هزارگزی شمال باختری مسجدسلیمان کنار راه شوسه مسجد سلیمان به لالی واقع شده و 50 تن سکنه دارد. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
چال استران. [ اَ ت َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان ترکه دز بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز که در 15 هزارگزی شمال باختری مسجدسلیمان کنار راه شوسه مسجد سلیمان به لالی واقع شده و 50 تن سکنه دارد. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
ده کوچکی است از دهستان ترکه دز بخش مسجد سلیمان شهرستان اهواز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بماندمرکبش و استران بمانده شدند ز بس دویدن تیز و ز بس کشیدن بار
💡 بر خران پشتریش بیمراد بار اسپان و استران نتوان نهاد
💡 آن بار سنگين چند عدد از مهره هاى ستون فقرات او را مجروح ساخته بود و با همانحال به سوى رود عتيق دويد و خود را در آب انداخت كه شنا كند و بگريزد.هلال به او رسيد و پاى او را گرفته كشيد و از آب بيرونش آورد و با شمشير برپيشانى وى زد و او را كشت و تن او را زير پاى استران افكند و بر تخت او بالا رفت وفرياد زد به خداى كعبه سوگند من رستم را كشتم به من بگرويد و نزد من بيائيد.بيائيد. بيائيد. (110)
💡 ترجمه: و اسبان و استران و الاغ ها را آفريد تا بر آنها سوار شويد و براىشما تجملّى باشد و چيزهايى را مى آفريند كه نمى دانيد.
💡 «وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِیرَ» و اسبان و استران و خران بیافرید، «لِتَرْکَبُوها» تا بر نشینید بر آن، «وَ زِینَةً» و آرایشی را، «وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ (۸)» و میآفرینند آنچ شما ندانید.
💡 و نيز محمد بن جرير طبرى چندين صفحه كتاب تاريخ كبير خود را اختصاص داده است بهاموالى كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تعلق داشته است ازقبيل بردگان، اسبان، استران، شتران باركش و سوارى، شتران شيرده، شمشيرها وسپر حضرت.(603)