چار دوال

لغت نامه دهخدا

چاردوال. [ دَ ] ( اِ مرکب ) زنجیر دسته دار که بدان خر رانند. || چوبی باشد بمقدار یک قبضه که چارواداران بر سر آن میخی کوچک بقدرمهمیزی نصب نمایند و زنجیری با چند حلقه و چهار تسمه بر آن تعبیه کنند و الاغ و چاروا را بدان برانند. ( برهان قاطع ). || در بیت زیر از رضی الدین نیشابوری ظاهراً چاردوال معنی دیگر دارد:
آن خداوند که همواره همایونش صیت
هفت اقلیم همی برّد بی چاردوال.رضی نیشابوری.رجوع به سُک شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) چوبی باشد بمقدار یک قبضه که چاروا داران بر سر آن سیخی کوچک بقدر مهمیزی نصب کنند و زنجیری با چند حلقه و چهار تسمه بر آن تعبیه نمایند و چار پایان را بدان رانند.

جمله سازی با چار دوال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 قدر خرید ندید هیچکس دوال قضا اگر بدستی پوشیده نیست بر اطفال

💡 دوال کوه، سیاکوه روستایی از توابع بخش سردار جنگل شهرستان صومعه سرا در استان گیلان ایران است.

💡 به دوالی، که عنانست، نیاراید دست مرد، تا پیش معلم نخورد زخم دوال

💡 ای لشکر مشتاقان در پیش رکاب تو ای گردن سربازان در پیش دوال تو

💡 بکارگیری طناب کوهنوردی، دوال، طنابچه در راه‌های آهنکوب برای پیوند دادن شخص به کابل‌ها کاملاً ممنوع می‌باشد.

💡 تا در رکابت از نو رنگین دوال بندم تا دامنم ز دیده خون بین دوال بسته

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران