لغت نامه دهخدا
پیر کفتار. [ رِ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیری بد.، پیرکفتار. [ ک َ ] ( اِمرکب ) کفتار پیر. کفتاری بزادبرآمده: ضبعٌ عرجاء.
پیر کفتار. [ رِ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیری بد.، پیرکفتار. [ ک َ ] ( اِمرکب ) کفتار پیر. کفتاری بزادبرآمده: ضبعٌ عرجاء.
۱. کفتار پیر.
۲. [مجاز] مرد یا زن پیر زشت و بدخو.
پیری بد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو کفتاری که بندندش بعمدا همی گوید که «اینجاست نیست کفتار»
💡 چهارپایان وحشی: پلنگ، خرس، گرگ، روباه، شغال، گربه وحشی، آهو، سمور، خارپشت، خرگوش، خوک، گراز، سنجاب، کفتار …
💡 و به گفته خود مردم روستا در گذشته کفتار نیز دیده شده است.
💡 همچو کفتاری که میگیرندش و او غرهٔ آن گفت کین کفتار کو
💡 شد طمع گرگی از او می جو امان دان که کفتار است دزدی نهان