پوست خیکی

لغت نامه دهخدا

پوست خیکی. [ ت ِ ] ( ص نسبی مرکب ) نوعی پیراستن موی سر که باندازه بلندی موی خیک بر جای ماند. قسمی زدن موی سر که باقی مانده ببلندی پوست خیک باشد.

جمله سازی با پوست خیکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترا این سخته نیست این کار ای دوست برون می‌باید آمد پاک از پوست

💡 اسرار حقیقت همگی سر مگوست با شخص مثال خون بود در رگ و پوست

💡 دیده را بر لب لب نفراشتند پوست را زان روی لب پنداشتند

💡 ز قول شرع مگذر یکدم ای دوست که تامغزت شود در خاک این پوست

💡 تو برتر عالم از دوعالم هستی ای دوست یکی اصلست اینجا مغز با پوست

💡 از آن دم در زدی اندر دم دوست که دیدی مغز جانت را تو بی پوست