پهلو دریدن

لغت نامه دهخدا

پهلو دریدن. [ پ َ دَ دَ ]( مص مرکب ) پاره کردن پهلو. دریدن پهلو:
درم پهلوی پهلوانان بتیغ
خورم گرده گردنان بیدریغ.نظامی.|| دریده شدن پهلوی کسی. || رسیدن صدمه به پهلوی کسی. ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

۱-( مصدر ) پهلوی کسی را پاره کردن و شکافتن: درم پهلوی پهلوانان به تیغ خورم گرد. گردنان بی دریغ. ( نظامی ) ۲-( مصدر ) دریده شدن پهلوی کسی. ۳-رسیدن صدمه و آسیب بپهلوی کسی.

جمله سازی با پهلو دریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای بازگشت جانها در وقت جان پریدن وقت کفن بریدن، وقت قبا دریدن

💡 مرا نه در خور ایام همتی است بلند همی به پرده دریدن نداردم معذور

💡 اندر فلک عشق هر آن مه که بتابد آن ابر تو است ای مه و فرض است دریدن

💡 قدسی چو غنچه تنگدلم، زانکه همچو گل جیبم ز پارگی به دریدن نمی‌رسد

💡 بینم چه بلا بر سر جیب و کفن آرد دستی که به جز خامه دریدن نشناسد

💡 صبح تا دم زند از خویش برون می‌آید به دریدن نرسد پیرهن تنگ حدوث

سراویل یعنی چه؟
سراویل یعنی چه؟
ریش سفید یعنی چه؟
ریش سفید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز