پنج بیچاره

لغت نامه دهخدا

پنج بیچاره. [ پ َ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) خمسه متحیره را گویند یعنی زحل و مشتری و مریخ و زهره و عطارد. ( برهان قاطع ). کیوان و زاووش و بهرام و ناهید و تیر. پنجه بیچاره.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خمس. متحیره ( زحل و مشتری و مریخ و زهره و عطارد کیوان وزاوش و بهرام و ناهید و تیر ) پنج. بیجاره.

جمله سازی با پنج بیچاره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو مپندار که بیچاره کمال از در تو به بلا دور شود باز جفا برخیزد

💡 دل چاره درد تو به این کرد که خون شد این چاره نبودی دل بیچاره چه کردی

💡 من هم پیش رفته گفتم: بابا! آخر مسلمانید، این غریب بیچاره را چرا می‌زنید؟

💡 پسرها اغلب شخصیت‌های اصلی آثار باک هستند، مانند داستان‌های «پسر بدخواه در خانه بزرگ» و «پسر بیچاره هانس».

💡 دل بیچاره‌ام از آرزوی بالایش در بلایی‌ست که هر چاره بلایی دگر است

💡 بدینسان، دختر بیچاره سرانجام چاره‌ای جز این ندید که خود را تسلیم رقیب و دشمن دیرینش، یعنی آفرودیت بکند، چراکه او دیگر هیچ کاری جز این نمی‌توانست بکند.

بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز