پایگه ساختن

لغت نامه دهخدا

پایگه ساختن. [ گ َه ْ ت َ ] ( مص مرکب ) جاگرفتن:
کسی کو شود زیر نخل بلند
همان سایه زو بازدارد گزند
توانم مگر پایگه ساختن
بر شاخ آن سرو سایه فکن.فردوسی. || جای نشست معلوم کردن. اجازه جلوس در جای درخور هرکس دادن. در خور و سزاوار هرکس نشست یا منصب و مرتبت معلوم کردن:
پدر دست بگرفت و بنواختشان
براندازه بر پایگه ساختشان.فردوسی.سپهبد منوچهربنواختشان
باندازه بر پایگه ساختشان.فردوسی.وزان پس همه نامداران شهر...
برفتند بآرامش و خواسته...
فریدون فرزانه بنواختشان
ز راه سزا پایگه ساختشان
همه پندشان داد و کرد آفرین...فردوسی.چو پیش آمدش نصر بنواختش
یکی مایه ور پایگه ساختش.فردوسی.سکندر بپرسید و بنواختشان
باندازه بر پایگه ساختشان.فردوسی.شهنشه بپرسید و بنواختشان
براندازه بر پایگه ساختشان.فردوسی. || جادادن. منزل دادن. فرود آوردن:
چو خسرو نگه کرد بنواختشان
ز لشکر جدا پایگه ساختشان.فردوسی. || مقام و مرتبه دادن:
ازو شادمان گشت و بنواختش
بنوّی یکی پایگه ساختش.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- جا گرفتن. ۲- جادادن منزل دادن فرود آوردن. ۳- جای نشست معلوم کردن سزاوار و در خور هر کس جا و مرتبه و منصب معلوم کردن. ۴- مقام و مرتبه دادن.

جمله سازی با پایگه ساختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ندیدیم کس کاین چنین زهره داشت بدین پایگه از هنر بهره داشت

💡 برترین جای مرا پایگه خدمت اوست پایه خدمت او نیست مگر حبل متین

💡 رضوان تویی و بزم تو را سایهٔ طوبی موسی تویی و تخت تو را پایگه طور

💡 مشناس از فضلیلتش ار دشمن ترا از قدر خویش پایگهی بیشتر رسید

💡 چو داری نگه پایگه برقرار بُوَد بر تو آن منزلت پایدار

💡 زین پایگه زوال هر روزی سر بر نکند ز مستی آن کودن

دالین یعنی چه؟
دالین یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز