پارگین فراخ
لغت نامه دهخدا
پارگین فراخ. [ ن ِ ف َ ] ( اِخ ) نام محلّی به بیکند: پیوست بیکند نیستانهاست و آبگیرهای عظیم و آنرا پارگین فراخ خوانند. ( تاریخ بخارا ).
فرهنگ فارسی
نام محلی ببیکند
جمله سازی با پارگین فراخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک مطالعه به پرندگانی پرداختهاست که از پارگین خود برای خنک کردن استفاده میکنند.
💡 حسودت گر همیخواهد که یابد رتبتی چون تو ولیکن پارگین هرگز نگردد چشمه زمزم
💡 گوهر مقصود از دریا بجو نز پارگین اغنیا را بین چو قارون غرق در زیر زمین
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به قتل شبهعمد، استان، پارگین، و قمارباز اشاره کرد.
💡 خنک نباشد آن را بلی خنک آنرا که خانه چون من بر طرف پارگین دارد
💡 دور عقل از تو چو مرد پارسا از پارگین هم تو دور از دین چو پیر برهمن از پاریا