لغت نامه دهخدا
واژگونه کردن. [ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) معکوس کردن. برگرداندن. برگردانیدن. قلب. سرنگون کردن. رجوع به واژگون کردن شود.
واژگونه کردن. [ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) معکوس کردن. برگرداندن. برگردانیدن. قلب. سرنگون کردن. رجوع به واژگون کردن شود.
(مصدر ) واژگون کردن
💡 ايـنـهـا كـه هـمـه چيز را وارونه كرده بودند! بايد شهرشان هم واژگونه شود! نه فقطزيـر و رو شـود كـه بارانى از سنگ، آخرين آثار حيات را در آنجا در هم بكوبد و آنها رازيـر پوشش خود دفن كند، به گونه اى كه حتى اثرى از آنها در آن سرزمين ديده نشود،تنها بيابانى وحشتناك و بهم ريخته و قبرستانى خاموش و مدفون زير سنگ ريزه ها، ازآنها باقى بماند.
💡 او معتقد بود دين مقدس اسلام يك دين ناشناخته است. حقايق اين دين به طور تدريجى درنظر مردم واژگونه شده است و علت اساسى گريز گروهى از مردم، آموزشهاى غلطىاست كه به نام اسلام داده مى شود. اين دين مقدس بيش از هر چيز، از طرف برخى ازكسانى كه مدعى حمايت از آن هستند ضربه صدمه مى بيند.(779)
💡 3 انسان ها در قيامت به چند گونه محشور مى شوند، گروهى واژگونه و عدّه اى كر وكور و لال محشور مى شوند. (نحشرهم...على وجوههم عميا و بكما و صمّا)
💡 ابوبكر به عمر گفت: اين است نتيجه مشورت واژگونه اى كه با تو كردم، گويىحادثه امروز را مى ديدم، و خدا را شكر مى كنم كه ما را سلامت داشت.
💡 بلكه اصرار و پافشارى آنها در راه نفاق و خو گرفتن با اين برنامه هاى زشت و ننگينسبب شده كه تدريجا گمان كنند اين برنامه ها مفيد و سازنده و اصلاح طلبانه است، وهمانگونه كه سابقا نيز اشاره كرديم گناه اگر از حد بگذرد، حس تشخيص را از انسانمى گيرد، بلكه تشخيص او را واژگونه مى كند، و ناپاكى و آلودگى به صورت طبيعتثانوى او در مى آيد.