لغت نامه دهخدا
نیم سوختگی. [ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) ( اصطلاح پزشکی ) سوختگی سطحی بدن را گویند که فقط بشره و مقداری سلول های پوستی دچار سوختگی شده باشد. ( فرهنگ فارسی معین ). || نیم سوخته بودن. رجوع به نیم سوخته شود.
نیم سوختگی. [ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) ( اصطلاح پزشکی ) سوختگی سطحی بدن را گویند که فقط بشره و مقداری سلول های پوستی دچار سوختگی شده باشد. ( فرهنگ فارسی معین ). || نیم سوخته بودن. رجوع به نیم سوخته شود.
( اسم ) سوختگی سطحی بدن را گویند که فقط بشره و مقداری سلولهای پوستی دچار سوختگی شده باشد: سوختگی سطحی.
💡 پر پروانه شد از سوختگی سرمه شمع در فروغ تو گر از بال و پر افتم چه شود؟
💡 ز خال یار خجالت کشم ز سوختگی که تخم سوخته در کار مور نتوان کرد
💡 به ذوق داغ کسی در کنار سوختگیها چو شمع سوختم از انتظار سوختگیها
💡 بیمارستان سوانح و سوختگی آیت اله طالقانی اهواز در سال 1343 تاسیس شد، در سال 1358 فعالیت خود را در زمینه درمان بیماران سوختگی آغاز کرد و در سال 1397 به ساختمان جدید خودانتقال یافت.
💡 جانِ من زآهِ دلِ سوخته پرهیز نمای که بدین سوختگی کارِ مرا ساخته است
💡 دلم بر آتش و افسردگان نمیدانند که بویِ سوختگی زان کباب میآید