لغت نامه دهخدا
نیشترخیز. [ ت َ ] ( ص مرکب ) محاط شده از نیشتر. ( ناظم الاطباء ).
نیشترخیز. [ ت َ ] ( ص مرکب ) محاط شده از نیشتر. ( ناظم الاطباء ).
محاط شده از نیشتر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غم تو هر چه فزونش به نیشتر میزد ارادت دل صد پاره بیشتر میگشت
💡 به گرمخونی من خسته ای ندارد عشق چو شمع از رگ من نیشتر شود روشن
💡 دلم از فکر مژگانش نمی آید برون صائب همیشه خون گرم من جدل با نیشتر دارد
💡 بر، رگ جانم زند باد بهاری نیشتر می خَلد بر چشمم از نظّاره ی گل نوک خار
💡 بشنو و منگر که من آلوده ام نیشتر هر دل آسوده ام
💡 سیدا رخت سفر از سر آن کو بستم در جگر نیشتر و آبله بر پا رفتم