لغت نامه دهخدا
نخست زادی. [ ن ُ خ ُ /ن َ خ ُ ] ( حامص مرکب ) اکبریت اولاد. ( ناظم الاطباء ).
نخست زادی. [ ن ُ خ ُ /ن َ خ ُ ] ( حامص مرکب ) اکبریت اولاد. ( ناظم الاطباء ).
ارشدیت اولاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آمدش پاسخ ز فرگاه نخست کاندر آ که خانه یکسر زان توست
💡 اگر کوشی را او نخستی به تیغ کس از ما بخستی به راه گریغ
💡 نخست از دیده لب را جوش خون داد پس آلوده به خون پاسخ برون داد
💡 نکشتیم بندوی را از نخست ز دستم رها شد در چاره جست
💡 زحُساد اندیشه کردم نخست بترسیدم از ضربت طعن چُست
💡 نخست روز قضا حلّ و عقد با تو گشاد که من ندارم با کار و بار عالم کار