نان شناس

لغت نامه دهخدا

نان شناس. [ ش ِ ] ( نف مرکب ) نان شناس و خدانشناس، کنایه از عیال و اولاد است.

جمله سازی با نان شناس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رو تو حق را از کمال حق شناس ز آنکه حق را می نیابی در لباس

💡 نزاری پس از حمد و شکر و سپاس ثنای اولوالامر واجب شناس

💡 دین حق را از معانی یک شناس از طریقت پوش دینت را لباس

💡 آن بنفس شناس عقل اول زو نفس کمال کل مکمل

💡 به منع گریه به چشم تر آستین چه نهم کنون که راز دلم رو شناس دامن شد