لغت نامه دهخدا
موش ربای. [ رُ ] ( اِ مرکب ) موش ربا. پند. بند. زغن. غلیواج. گوشت ربای. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
موش ربای. [ رُ ] ( اِ مرکب ) موش ربا. پند. بند. زغن. غلیواج. گوشت ربای. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
موش ربا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان برگرفت آن یلان را ز جای که پولاد را سنگ آهن ربای
💡 از آهن بُد آن بت معلق به جای همان خانه از سنگ آهن ربای
💡 پرنده گشته طایر بی جان جان ربای از آشیانه ای، که کمانست نام او
💡 زین رفتن جان ربای درد افزایت چون سازم و چون کنم پشیمان رایت
💡 برقع از روی نیکویان به ربای تا ببینم ماه تابان را
💡 بوالهوس شو که ز دستش به زمین نگذارند هر که چون جام لب بوسه ربایی دارد