لغت نامه دهخدا
محال الیه. [ م ُ لُن ْ اِ ل َی ْه ْ ] ( ع ص مرکب ) حواله شده به او. احاله شده بدو.
محال الیه. [ م ُ لُن ْ اِ ل َی ْه ْ ] ( ع ص مرکب ) حواله شده به او. احاله شده بدو.
حواله شده به او
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اينجا سخن از آرامش و طماءنينه دل است و دل جز به ياد خدا آرامش نمى يابد وطماءنينه دل بدون ذكر الله )) محال است.
💡 این محال است که گر چند بکوشم بسیار صبر ممکن شود از روی دل آرای توام
💡 در توضیح بیشتر میتوان گفت که ترجیح ممکن (به وجود یا عدم) بلامرجح (واجب) محال است.
💡 خفظ اندازه محال است توان در می کرد چون به صد بوسه شوم زان لب میگون قانع؟
💡 بنابراين، اگر آخرت نبود، خلقت كائنات نيزباطل و بيهوده مى شد. و اين كار بر خدا محال است. پس بايد آخرتى باشد.
💡 چون معانیّ تو از حد کمال افزونست من تجاوز ز حد خویش کنم اینت محال