لیلی داغی

لغت نامه دهخدا

لیلی داغی. [ ل َ لی ] ( اِخ ) دهی از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه، واقع در 15هزارگزی جنوب خاوری مراغه و 8500گزی خاور شوسه مراغه به میاندوآب. کوهستانی. دارای 176 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و نخود. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی گلیم بافی و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان گاو دول بخش مرکزی شهرستان مراغه. واقع در ۱۵ هزار گزی جنوب خاوری مراغه و ۸ هزار و پانصد گزی خاور شوس. مراغه به میاندواب. کوهستانی ٠ آب از چشمه ٠ محصول غلات و نخود ٠ شغل اهالی زراعت وصنایع دستی گلیم بافی و راه مالروست ٠

جمله سازی با لیلی داغی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لیلی نشسته در حشم دلبری بناز مجنون عبث ببادیه حیران بکوه و راغ

💡 او با دیکسی لی یک پزشک ازدواج کرد و حاصل آن دو فرزند بنامهای دیوید تایلر و لیلی جون بود.

💡 چه دور است این که نفع از گردش گردون نمی بینم غم لیلی نمی یابم، دلی مجنون نمی بینم

💡 مراعات نظیر، آوردن واژه‌های فراخور هم است در شعر، مانند جمع‌شدن خسرو با شیرین و لیلی و غیره.

💡 دل ز دستش رفت و در خون محو گشت جمله لیلی ماند مجنون محو گشت

💡 فتاده است براین دشت سایه لیلی مزن ز آبله بر خار این بیابان گل