قطره ٔ اب

لغت نامه دهخدا

( قطره آب ) قطره آب. [ ق َ رَ / رِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از تیغو شمشیر و پیکان و اسلحه صیقل زده. ( از آنندراج ).

جمله سازی با قطره ٔ اب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مردى از بنى اميه برخاست و بعد از حمد و ثناى خدا به عبدالله زبير گفت: چه نيكوسخن گفتى، ما زا سياست پدرت پيروى مى كنيم و تا آخرين قطره خون پايدارى مىنماييم.

💡 گر به دریا بر بخوانم آفرین و مدح تو آب دریا قطره قطره لؤلؤ مکنون شود

💡 (18) قطره هاى اشك على عليه السلام  يكى از اصحاب على عليه السلام بنام (حبه عرنى ) مى گويد:

💡 دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است راست چون قطره ی شبنم که ز جیحون خجل است

💡 به قدر جود تو در نیست در خزاین تو اگرچه بیشتر از قطره‌های باران است

💡 چه نسبت بود ابر را با کف تو کزو قطره بارد تو خود بدره باری

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز