لغت نامه دهخدا
فرق افشان. [ ف َ اَ ] ( اِ مرکب ) شادباش. شاباش. نثار. آنچه بر سر کسی ریزند به شادی:
همان صد دانه مروارید خوشاب
به فرق افشان خسرو کرد پرتاب.نظامی.
فرق افشان. [ ف َ اَ ] ( اِ مرکب ) شادباش. شاباش. نثار. آنچه بر سر کسی ریزند به شادی:
همان صد دانه مروارید خوشاب
به فرق افشان خسرو کرد پرتاب.نظامی.
( اسم ) نثاری که بر سر عروس و داماد ریزند نثار سر شاباش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به گشت باغ بر افشان چو شاخ گل دستی به رقص آر سهی قامتان رعنا را
💡 خیر و شر چون عکس روی و موی توست گشت نور افشان و ظلمتبار شد
💡 چنان بدم ز غم آن دو چشم تیرانداز چنان بدم ز غم آن دو زلف مشگ افشان
💡 حلق خلقی را به طوق شوق تو در بند کرد زلف مشک افشان شهر آشوب مه چوگان تو
💡 ز بس لبریز مهر نور او گشته سراپایم بسان شمع مغز استخوانم پرتو افشان شد
💡 بروز آنکه زر افشان کند کف رادش گمان بری که زمین راست بوربا پرده