لغت نامه دهخدا
فراست مند. [ ف ِ س َ م َ ] ( ص مرکب ) دارنده فِراست. بافِراست. رجوع به فِراست و فِراسة شود.
فراست مند. [ ف ِ س َ م َ ] ( ص مرکب ) دارنده فِراست. بافِراست. رجوع به فِراست و فِراسة شود.
( صفت ) دارنده فراست با فراست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کامینگز در زمانِ مرگ، دومین شاعر پرخواننده بعد از رابرت فراست در آمریکا بود.
💡 اما چون فراست کسی را موافقت کرد هر چه به زبان بگوید حکم تعالی باشد که این معنی به زبان براند، لاجرم خطا نیفتد.
💡 آنها كه با فراست و هشيارى و بينش مخصوص خود از هر علامتى جريانى را كشف ميكنند واز هر اشارهاى حقيقتى و از هر نكتهاى، مطلب مهم و آموزنده اى را.
💡 حرب به معاويه گفت: اى امير! مادر و پدرم فدايت، فراست مرا ديدى كه گفتم: اينقهرمانى نامدار است، و همه لشكر تو را مى تواند بكشد.
💡 و گفت: کسی را نرسد که دعوی فراست کند ولکن از فراست دیگران بباید ترسید.
💡 یکی زآن میان به فراست به جای آورد و گفت: ای ملک! ما در این دنیا به جیش از تو کمتریم و به عیش خوشتر و به مرگ برابر و به قیامت بهتر.