لغت نامه دهخدا
عمر احموسی. [ ع ُ م َ رِ اِ ] ( اِخ ) ابن عمرو. رجوع به ابوحفص ( عمربن... ) شود.
عمر احموسی. [ ع ُ م َ رِ اِ ] ( اِخ ) ابن عمرو. رجوع به ابوحفص ( عمربن... ) شود.
ابن عمرو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چگویم از قبل بنده ایکه مدت عمر بر این بود که برآن آستان بیاساید
💡 بخش اول: از مدينه تا مكه: در پاسخ عبداللّه بن عمر
💡 ای غایب از نظر که تویی مست ناز ما بادا فدای ناز تو عمر نیاز ما
💡 و دومى كه: (پيروى كنيد به دو نفر كه بعد از منند: ابى بكر و عمر.)
💡 ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم عمر گذشت و هنوز معتکف این دریم