علی عقیقی

لغت نامه دهخدا

علی عقیقی. [ع َ ی ِ ع َ ] ( اِخ ) ابن احمدبن علی بن محمدبن جعفربن عبداﷲ بن حسین بن علی بن ابی طالب. مکنی به ابوالحسن و مشهور به شریف. از علمای امامیه بود و در سال 298 هَ. ق. وارد بغداد شد. او راست: 1- الرجال. 2- کتاب بین المسجدین. 3- المدینة. 4-المسجد. 5- النسب. ( از معجم المؤلفین از الفهرست طوسی ص 97 و معجم الادباء ج 12 ص 222 و ایضاح المکنون ج 2 ص 281 و تنقیح المقال ج 2 ص 266 و هدیة العارفین ج 1 ص 674 ). و رجوع به مصنفی علم الرجال ص 270 شود.

جمله سازی با علی عقیقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به هم لعل و عقیقی داشته جفت عقیق از برمهٔ یاقوت می‌سفت

💡 نه چون سروت، نهالی در چمن هست نه چون لعلت، عقیقی در یمن هست

💡 عقیقی نیازرده بر مُهر خویش نگینی به الماس ناگشته ریش

💡 بده ساقی آن آب مرجان نمود که خاکم عقیقی کند در وجود

💡 چشمم ز غمت به هر عقیقی که بسفت بر چهره هزارگل ز رازم بشکفت

💡 چشمم ز غمت بهر عقیقی که بسفت بر چهره هزار گل ز رازم بشکفت

فراخوانی یعنی چه؟
فراخوانی یعنی چه؟
اندیوال یعنی چه؟
اندیوال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز