لغت نامه دهخدا
علی دریدی. [ ع َ ی ِ دُ رَ ] ( اِخ ) ابن احمد دریدی، مکنّی به ابوالحسن. زبیدی نام او را نقل کرده و اصل او را از فارس دانسته است که در آن هنگام وراق بن درید والی آنجا بود. رجوع به معجم الادباء چ مارگلیوث ج 5 ص 81 شود.
علی دریدی. [ ع َ ی ِ دُ رَ ] ( اِخ ) ابن احمد دریدی، مکنّی به ابوالحسن. زبیدی نام او را نقل کرده و اصل او را از فارس دانسته است که در آن هنگام وراق بن درید والی آنجا بود. رجوع به معجم الادباء چ مارگلیوث ج 5 ص 81 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو چون روز از چه کردی راز پیدا دریدی پرده همچون صبح شیدا
💡 دریدی چه خود پرده ی خویشتن همی نال از کرده ی خویشتن
💡 کدامین جامه بر یادم دریدی کدامین خواری از بهرم کشیدی
💡 دریدی پردهٔ ما تا بدانند ولیکن دوست این یکتا بدانند
💡 زهرهٔ او بر دریدی از قلق گر نبودی رفق و حفظ و لطف حق
💡 تا روی ز زیرِ پرده بنمودی تو صد پرده دریدی و ببخشودی تو