عبهری غزنوی

لغت نامه دهخدا

عبهری غزنوی. [ ع َ هََ ی ِ غ َ ن َ ] ( اِخ ) عبدالحمید. مردی حکیم و شاعر و ملازم الب ارسلان و ملکشاه بود با شاعرانی مانند حکیم سنایی و ادیب صابر و سوزنی مصاحبت داشته است. از اشعار اوست:
بگردون برین بر شد بفخر مملکت ایران
که گسترد از برش سایه خجسته رایت سلطان
خداوند جهان الب ارسلان سلطان دین پرور
که با عدلش نماید جور یکسر عدل نوشروان.( از مجمع الفصحاء ج 1 ص 447 ).

فرهنگ فارسی

عبدالحمید مردی حکیم و شاعر و ملازم الب ارسلان و ملکشاه بود با شاعرانی مانند حکیم سنایی و ادیب صابر و سوزنی مصاحبت داشته

جمله سازی با عبهری غزنوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بوستان ملک را چه از شبیخون خزان تا چو چشم بخت تو بیدار دارد عبهری

💡 فردوس سوی او نگران با هزار چشم کز خواب ناز باز کند چشم عبهری

💡 با طلعت چو لاله و زلف چو سنبلی با عارض چو سوسن و حسن چو عبهری

💡 بارها رفتم که قدت را دهم نسبت به سرو خوب چون دیدم ندارم سروچشم عبهری

💡 باز شد چون قدرتش گیسوی شب را شانه کرد در خم ابروی گردون دیدهای عبهری

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز