لغت نامه دهخدا
( صفیر برآوردن ) صفیر برآوردن. [ ص َ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) سوت زدن. صفیر کشیدن. سوت کشیدن. مُکاء. بشخولیدن. شخولیدن.
( صفیر برآوردن ) صفیر برآوردن. [ ص َ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) سوت زدن. صفیر کشیدن. سوت کشیدن. مُکاء. بشخولیدن. شخولیدن.
( صفیر بر آوردن ) ( مصدر ) سوت زدن سوت کشیدن صفیر کشیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راندت گر دور باش حشمتش خواندت در دم صفیر رحمتش
💡 بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
💡 ز خواب جهل و ضلالت خلاص داد دلم را صفیر بلبل خبرت، ز گلستان معانی
💡 زین شعله صفیران که قفس زادهٔ عشقند از آه حزین تو، کباب است دل ما
💡 به آب خضر، سر خویش تا فرو آرد حباب کرده دهان غنچه از برای صفیر
💡 ورا ز هیبت من سست گشت بند ازار چو مرغ در قفس افتاده برکشید صفیر