لغت نامه دهخدا
صداع شمسی. [ ص ُ ع ِ ش َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) صداع که از بسیار نشستن در آفتاب عارض شود. || قسمی صداع که از طلوع آفتاب پیدا شده و رو به ازدیاد میرود تا ارتفاع آفتاب و نزدیک غروب زائل میشود.
صداع شمسی. [ ص ُ ع ِ ش َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) صداع که از بسیار نشستن در آفتاب عارض شود. || قسمی صداع که از طلوع آفتاب پیدا شده و رو به ازدیاد میرود تا ارتفاع آفتاب و نزدیک غروب زائل میشود.
صداع که از بسیار نشستن در آفتاب عارض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مخمور غم عشق تو دارد سر کویی زان روی که در مدرسه عقل صداع است
💡 گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق دررسد در حین مدد از ساقی صهبای عشق
💡 به جان شاه که در نگذرانی از امروز که نگذرم ز سر این صداع و ناچار است
💡 حقا که بر سر افسر شاهی نبایدم گر بیم آن بود که صداعی رسد ز من
💡 سر دیگر رسدش جز سر پردرد و صداع مغفرت بنهد بر فرق سرش مغفر او
💡 ز تب مباد صداعی بدان جوان یارب که صدقه سرش این پیر ناتوان یارب